مسیر عصبی و باور چیست؟ رابطه باور با مسیرهای عصبی و تغییر رفتار
انسان در هر لحظه در حال انجام یک اکت یا اقدام است؛ خوردن، خوابیدن، راه رفتن، فکر کردن، ایستادن و حتی هیچ کاری نکردن هم نوعی اقدام محسوب میشود. اما پشت همین کارهایی که ساده، عادی و تکراری به نظر میرسند چه اتفاقی میافتد؟ چرا بعضی کارها را بدون مقاومت و بهراحتی انجام میدهیم، اما برای بعضی رفتارهای دیگر با این که میدانیم درست هستند، مدام بهانه میآوریم یا نمیتوانیم آنها را ادامه دهیم؟ برای پاسخ به این پرسش باید رابطه مسیر عصبی و باور را بهتر بشناسیم.
وقتی اقدامی انجام میشود، برای انجام آن یک مسیر عصبی وجود دارد. کودکی که به دنیا میآید راه رفتن را بلد نیست، اما بارها سعی و خطا میکند تا مسیر عصبی مربوط به راه رفتن شکل بگیرد. برای غذا خوردن و بسیاری از رفتارهای دیگر نیز همین فرایند اتفاق میافتد. در هر مسیر عصبی، جریانی از فکر میگذرد و پشت هر اقدام نیز یک باور، یعنی یک فکر غالب و پایدار، قرار دارد.
اگر به یکی از فعالیتهای پرتکرار روزمره خود فکر کنید، متوجه میشوید که آن را راحت و مرتب انجام میدهید. در این موضوع میتوان دو عامل را در نظر گرفت: نخست این که مسیر عصبی آن شکل گرفته است و دوم این که یک باور قوی پشت آن کار وجود دارد. اگر هر کدام از این دو ناقص باشد، ممکن است آن کار انجام نشود یا برای انجامش بهانه ایجاد شود. به همین دلیل، فهم رابطه مسیر عصبی و باور میتواند توضیح دهد که چرا بعضی رفتارها در زندگی ما تکرار میشوند و چرا تغییر بعضی رفتارها سخت به
نظر میرسد.
مسیر عصبی و باور چه ارتباطی با اقدام دارند؟
برای هر اقدامی یک مسیر عصبی وجود دارد و پشت هر اقدام نیز یک باور یا فکر غالب و پایدار قرار گرفته است. با این حال، مسیر عصبی بهتنهایی برای ادامه یک رفتار کافی نیست. ممکن است مسیر عصبی انجام کاری در فرد وجود داشته باشد، اما چون باور قوی پشت آن نیست، آن کار دوباره انجام نشود.
برعکس این حالت نیز ممکن است اتفاق بیفتد. یعنی فرد باور قوی برای انجام کاری داشته باشد و همین باور باعث اقدام شود، اما چون هنوز مسیر عصبی آن رفتار شکل نگرفته است، انجام آن کار قابل تکرار و پایدار نباشد.
بسیاری از کارهایی که بهراحتی انجام میدهیم و میل به تکرار آنها هم در ما وجود دارد، به این علت است که هم برای آنها مسیر عصبی داریم و هم یک باور قوی پشت آنها قرار گرفته است؛ باوری که ممکن است از آن آگاه باشیم یا نباشیم. در بسیاری از مواقع نیز از این باور آگاه نیستیم.
اگر میدانیم کاری درست است اما آن را انجام نمیدهیم، میتوان سه حالت را در نظر گرفت.
- حالت اول این است که هنوز مسیر عصبی آن را نساختهایم.
- حالت دوم این است که مسیر عصبی وجود دارد، اما باور پشت آن به اندازه کافی قوی نیست و نمیتواند بر ذهن غلبه کند.
- حالت سوم این است که هم مسیر عصبی وجود دارد و هم باور، اما همزمان ترمزهای زیادی، یعنی باورهای اشتباه دیگر، مانع انجام آن کار میشوند.
بنابراین برای شناخت بهتر مسیر عصبی و باور، چهار سؤال اساسی مطرح میشود:
- مسیر عصبی چیست؟
- وقتی اولین بار کاری را انجام میدهیم، مسیر عصبی چگونه شکل میگیرد؟
- باور چگونه در ما شکل میگیرد؟
- و آیا باور همان مسیر عصبی است یا میان این دو تفاوت وجود دارد؟
مسیر عصبی چیست؟
مغز ما با این که تقریباً دو کیلوگرم وزن بدن را تشکیل میدهد، نزدیک ۲۰ درصد انرژی روزانه را دریافت میکند. بسیاری از کارهای بدن نیز بهوسیله مغز و بهصورت خودکار انجام میشوند. کبد، قلب و کلیه کار خودشان را انجام میدهند و این فعالیتها خارج از اراده مستقیم ما هستند. بیش از ۹۵ درصد کارهای بدن را مغز به شکل خودکار انجام میدهد.
علت این خودکارسازی را میتوان در تمایل مغز به مصرف کمتر انرژی دید. مغز فرماندهی و سازماندهی کارهای بدن را انجام میدهد و تلاش میکند این کارها با کمترین میزان انرژی انجام شوند. به همین دلیل، زمانی که میخواهیم فعالیت جدیدی را یاد بگیریم، انجام آن در ابتدا دشوار و انرژیبر است، اما بعد از مدتی همان کار را راحتتر و با انرژی کمتر انجام میدهیم.
یکی از کارهای مغز این است که ترجیح میدهد فعالیتها را بهصورت خودکار درآورد و در غیر این صورت آنها را حذف کند. همین موضوع یکی از دلایلی است که تغییر کردن را سخت میکند.
مغز حدود بیست تا چهل وات انرژی مصرف میکند و تلاش دارد این مصرف را کاهش دهد. در چنین حالتی یا میانبُر میزند یا یک فعالیت را به حالت خودکار درمیآورد. برای مثال، کسی که میخواهد تایپ کردن را یاد بگیرد، در ابتدا انجام این کار برایش سخت است، اما با تکرار مداوم، مغز این فرایند را به عادت تبدیل میکند و فرد بعد از مدتی بدون نگاه کردن به حرکات دستش میتواند با سرعت تایپ کند.
همین فرایند در بسیاری از مهارتها و فعالیتها دیده میشود؛ از شنا کردن، رانندگی و راه رفتن گرفته تا بازی کردن، حل مسائل ریاضی، نقاشی کشیدن، شطرنج بازی کردن، حفظ کردن شماره تلفن و کتاب خواندن.
مسیر عصبی در مغز چگونه شکل میگیرد؟

برای فهم بهتر مسیر عصبی و باور، لازم است بدانیم در مغز چه اتفاقی میافتد. مغز از دو نیمکره تشکیل شده و حدود ۱۰۰ میلیارد سلول دارد. به سلولهای مغز نورون گفته میشود. زمانی که مغز میخواهد یک پیام عصبی ارسال کند، این پیام از طریق سلولهایی که به هم متصل هستند منتقل میشود.
پیام از طریق آکسون به سلول عصبی بعدی و سپس به آکسون بعدی منتقل میشود. در نهایت، دندریتها پیام عصبی را به بدنه سلول هدف میرسانند تا دادهها در بدنه سلولی تحلیل شوند. اگر بعد از تحلیل پیام، انتقال آن به سلول عصبی دیگری لازم باشد، پیام دوباره از طریق آکسون منتقل میشود. به اتصالاتی که میان آکسون و دندریتها برقرار میشود، مسیر عصبی گفته میشود.
وقتی فعالیت جدیدی انجام میدهیم یا کاری را انجام میدهیم که قبلاً انجام ندادهایم، هنوز مسیر عصبی مربوط به آن را نداریم. انجام آن فعالیت جدید به معنای ساخت یک مسیر عصبی جدید است. وقتی کار را انجام میدهیم، پیامی به سیستم عصبی فرستاده میشود و هر بار که آن کار را تکرار میکنیم، مسیر عصبی قویتر میشود.
این روند تا جایی ادامه پیدا میکند که برای انجام آن کار دیگر به تمرکز یا فکر کردن زیادی نیاز نداریم و مغز بهراحتی آن فعالیت را انجام میدهد.
زمانی که قصد داریم چیز جدیدی یاد بگیریم، نورونهای مغز اطلاعات مرتبط را با پالسهای الکتریکی یا مواد شیمیایی به یکدیگر منتقل میکنند. فاصله نورونها در ابتدا زیاد است، اما وقتی یک مهارت یا رفتار جدید را تکرار میکنیم، نورونها به هم نزدیکتر میشوند. به عبارت دیگر، هرچه نورونها بیشتر پالسهای الکتریکی را به یکدیگر منتقل کنند، مسیر عصبی زودتر شکل میگیرد.
به همین دلیل دفعات اول انجام یک کار معمولاً
سخت است، اما هرچه آن کار بیشتر انجام شود، انجام آن نیز آسانتر خواهد شد.
نقش تکرار در ساخت مسیر عصبی و تغییر رفتار
وقتی صحبت از مسیر عصبی و باور میشود، تکرار اهمیت زیادی دارد. یک رفتار جدید در دفعات اول ممکن است سخت، ترسناک و انرژیبر باشد، اما با تکرار، مسیر عصبی مربوط به آن قویتر میشود و انجام رفتار آسانتر خواهد شد.
همین موضوع درباره عادتها نیز صدق میکند. مسیر عصبی ساختهشده همیشه مربوط به یک عادت مناسب نیست. در بسیاری از موارد، مسیرهایی که با تکرار ساخته میشوند میتوانند به عادتهای نامناسب یا مضر تبدیل شوند.
برای مثال، تمرین نکردن میتواند به یک مسیر عصبی تبدیل شود. فرد میخواهد چیز جدیدی یاد بگیرد، اما تمرین نمیکند و دوست دارد بدون تمرین به نتیجه دلخواه برسد. ممکن است بخواهد بدون تمرین به بدنی قوی برسد، بدون تمرین بدن ماهیچهای داشته باشد، بدون تمرین طراح شود یا بدون پرداخت بهای لازم به نتیجه برسد.
غر زدن نیز میتواند به یک عادت تبدیل شود؛ فرد به زمین و زمان غر میزند و از همهچیز ایراد میگیرد: از اقتصاد، ظاهر، شغل، قیمت دلار یا اخلاق همسر.
نتیجهخواهی زودهنگام نمونه دیگری است. فرد میخواهد یکشبه به نتیجه برسد؛ برای مثال یکشبه ثروتمند شود یا برای لاغری، زحمت و تمرین را کنار بگذارد و همه چیز را به قرصهای لاغری بسپارد.
گشتن همیشگی دنبال استثنا
ها نیز میتواند به یک الگوی تکراری تبدیل شود؛ مانند این فکر که «فلانی موفق نشد، پس من هم موفق نمیشوم.»
آیا میتوان مسیر عصبی قبلی را تغییر داد؟
مسیر عصبی قبلی را میتوان تغییر داد، اما این تغییر در ابتدا سخت است و به تمرین و تلاش نیاز دارد. مسیر قبلی کاملاً از بین نمیرود؛ بلکه با کمتر استفاده شدن، نازکتر میشود و مسیر عصبی جدید با تکرار و استفاده بیشتر ضخیمتر میشود.
اگر فرد دوباره به مسیر قبلی برگردد، همان مسیر دوباره ضخیم خواهد شد. بنابراین تغییر رفتار و ساخت مسیر عصبی جدید به ادامه دادن و تکرار وابسته است.
این موضوع در رابطه مسیر عصبی و باور نیز اهمیت دارد، زیرا اگر مسیر جدید ساخته شود اما فرد روی آن کار نکند، ذهن تمایل دارد دوباره به مسیر قبلی برگردد؛ مسیری که از قبل وجود داشته و برای مغز آسانتر و کمهزینهتر است.
چگونه مسیر عصبی جدید بسازیم؟
برای ساخت مسیر عصبی جدید، چند مرحله مطرح میشود.
مرحله اول: بهروشنی بدانید چه میخواهید
باید دقیقاً بدانید چه چیزی را میخواهید یاد بگیرید و برای یادگیری آن آمادهاید چه بهایی پرداخت کنید. برای مثال، اگر میخواهید دوچرخهسواری یاد بگیرید، باید بپذیرید که ممکن است بارها زمین بخورید یا زخمی شوید، اما همچنان ادامه دهید.
مرحله دوم: تصویرسازی ذهنی

پیش از اقدام واقعی، میتوانید یادگیری آن کار را تصویرسازی کنید. برای مثال، اگر میخواهید دوچرخهسواری یاد بگیرید، بعد از آشنا شدن با مراحل راندن، آن را در ذهن خود تمرین کنید. تصور کنید در حال دوچرخهسواری هستید و حتی جزئیاتی مانند صندلی و پدالهای دوچرخه را در ذهن در نظر بگیرید. تصویرسازی ذهنی میتواند در یادگیری مهارت به شما کمک کند.
مرحله سوم: اقدام واقعی
در این مرحله باید دست به کار شوید. اگر هدف یادگیری دوچرخهسواری است، باید دوچرخه را بردارید و تمرین را شروع کنید. احتمال دارد بارها شکست بخورید یا زمین بخورید، اما در مرحله اول پذیرفتهاید که برای رسیدن به هدف باید بهای آن را پرداخت کنید. بنابراین لازم است بارها ادامه دهید.
مرحله چهارم: استمرار و پیوستگی
بعد از شروع تمرین، باید آن را آنقدر تکرار کنید تا به مهارت برسید. مسیر عصبی با تمرین و تکرار ساخته میشود. اگر تمرین عملی با تصویرسازی ذهنی همراه شود، نتیجه نیز قویتر خواهد شد.
تفاوت مسیر عصبی و باور چیست؟
مسیر عصبی و باور یکی نیستند. برای توضیح تفاوت این دو میتوان مسیر عصبی را به سختافزار و باور را به نرمافزار تشبیه کرد. مسیر عصبی ساختار است و باور محتوای آن.
در ساخت یک باور جدید ممکن است مسیر عصبی جدیدی با محتوای جدید ایجاد شود. اما در تغییر باور، همان مسیر عصبی قبلی میتواند وجود داشته باشد و محتوای آن تغییر کند.
بنابراین مسیر عصبی و باور با یکدیگر ارتباط دارند، اما یک مفهوم نیستند. مسیر عصبی را میتوان ساختاری دانست که رفتار و اقدام از طریق آن تکرار میشود و باور، محتوایی است که در پشت آن قرار میگیرد. برای فهم بهتر این رابطه، میتوان از مثال یک جاده و بزرگراه استفاده کرد.
مثال بزرگراه برای درک مسیر عصبی و باور
فرض کنید شما در شهر «الف» زندگی میکنید و در نزدیکی آن، با فاصله یک ساعت، شهر «ب» قرار دارد. میان شهر «الف» و «ب» بزرگراهی وجود دارد که راه اصلی میان این دو شهر است. مردم از سالها قبل و از زمان پدران خود برای رفتن به شهر «ب» از همین مسیر استفاده کردهاند.
اگر شما هم بخواهید از شهر «الف» به شهر «ب» بروید، به احتمال زیاد همان مسیری را انتخاب میکنید که پدران شما از آن عبور کردهاند. آنها نیز همان راهی را رفتهاند که نسلهای قبلتر رفتهاند.
اما سالهای خیلی دور، زمانی که هنوز جادهای وجود نداشت، یک نفر تصمیم گرفته است به شهر «ب» برود. او با ترس و صرف انرژی زیاد خود را به مقصد رسانده و دوباره برگشته است. با چند بار رفتوآمد، یک کورهراه ایجاد شده است. بعد دیگران نیز از همان کورهراه استفاده کردهاند. رفتوآمد بیشتر باعث شده راه کاروانرو شود، سپس به راه خاکی بزرگتری تبدیل شود، بعد آسفالت شود و در نهایت، چون همه از آن مسیر استفاده کردهاند، به بزرگراه تبدیل شود. در واقع، وقتی هیچ راهی میان دو شهر وجود نداشت، تکرار رفتوآمد باعث ساخت یک مسیر شد. همین مثال را میتوان برای ساخت مسیر عصبی در مغز در نظر گرفت.
وقتی برای اولین بار میخواهیم کار جدیدی انجام دهیم، هنوز مسیر عصبی آن در مغز شکل نگرفته است. ساختن مسیر تازه در ابتدا ترسناک، سخت و انرژیبر است؛ درست مانند زمانی که برای اولین بار کسی میخواهد راهی میان دو شهر ایجاد کند.
چرا تغییر باور سخت است؟
ما بدون این که همیشه به آن آگاه باشیم، از مسیرهای قبلی استفاده میکنیم. باورهایی که از کودکی، والدین و محیط گرفتهایم، میتوانند شبیه همان بزرگراهی باشند که از قبل ساخته شده است.
وقتی از این بزرگراه عبور میکنیم، واقعیتهایی را میبینیم که همه کسانی که از همان مسیر میروند میبینند؛ تابلوهای راهنمایی، درختهای کنار جاده، پمپ بنزین، پلها، ماشینها و روستاهای اطراف.
حالا فرض کنید کسی به شما پیشنهاد دهد باورهای خود را تغییر دهید و مسیر عصبی جدیدی بسازید. برای ذهن، این پیشنهاد شبیه این است که به جای رفتن از یک بزرگراه راحت و کمخطر، از بالای کوهها به شهر «ب» بروید. طبیعی است که چنین مسیری سختتر، ترسناکتر و انرژیبرتر باشد.
اگر برای تغییر مصمم باشید و مسیر جدید را انتخاب کنید، بار اول احتمالاً ترس و سختی زیادی تجربه میکنید. ممکن است فقط تپه، سبزه، سنگ و کوه ببینید و حتی ندانید این راه شما را به مقصد میرساند یا نه. اما اگر بار اول به مقصد برسید و در برگشت نیز از همان راه تازه استفاده کنید، دفعه بعد کمی آسانتر خواهد شد.
بار سوم مسیر آسانتر میشود و با ادامه دادن، انرژی کمتری مصرف میشود و ترس نیز کاهش پیدا میکند. اگر این رفتوآمد ادامه داشته باشد، کورهراه به مسیر بزرگتر تبدیل میشود و مسیر عصبی جدید نیز قویتر میشود.
مسیر عصبی جدید چگونه واقعیتهای تازهای ایجاد میکند؟
وقتی از مسیر جدید عبور میکنید، همان چیزهایی را که در بزرگراه قبلی دیده بودید نمیبینید. در این مسیر، انسانهای جدید، تجربههای جدید، مسائل جدید و واقعیتهای جدیدی در برابر شما قرار میگیرد.
در این مثال، ساخت مسیر جدید شبیه تغییر باور است. شما در زندگی روزمره از مسیرهای آشنایی استفاده میکنید؛ پول درمیآورید، سر کار میروید و کارهای همیشگی خود را انجام میدهید. اینها مانند همان بزرگراهی هستند که از قبل ساخته شده و همه از آن عبور میکنند.
اما وقتی قرار است مسیر جدیدی ساخته شود و باور تغییر کند، فرایند دیگر به همان سادگی مسیر قبلی نیست. تغییر انرژی میخواهد، ترس دارد و با مقاومت همراه است. با این حال، اگر فرد برای تغییر مصمم باشد و مسیر جدید را ادامه دهد، این مسیر بهتدریج بزرگتر و قویتر میشود تا جایی که میتواند مانند یک بزرگراه تازه عمل کند.
دو نکته مهم درباره تغییر مسیر عصبی و باور
نکته اول این است که وقتی از مسیر قبلی استفاده نمیکنیم، آن مسیر متروکه و ضعیف میشود، اما از بین نمیرود. به همین دلیل باورهای قدیمی نیز میتوانند همچنان با ما باقی بمانند. نکته دوم این است که اگر روی مسیر عصبی جدید کار نکنیم، ذهن تمایل دارد به مسیر اولیه برگردد؛ زیرا آن مسیر از قبل وجود داشته و رفتن در آن آسانتر است.
در نتیجه، تغییر باور و تغییر رفتار تنها با یک بار اقدام کامل نمیشود. مسیر جدید باید بارها استفاده شود تا قویتر شود و مسیر قبلی به دلیل استفاده کمتر ضعیفتر گردد.
تغییر باور چقدر زمان میبرد؟
برای پاسخ به این سؤال میتوان همان مثال مسیر را ادامه داد. شخصی را در نظر بگیرید که سالی یک بار از یک مسیر عبور میکند و شخص دیگری را در نظر بگیرید که روزی ده بار از همان مسیر رفتوآمد میکند. کدامیک زودتر مسیر را به راهی بزرگتر و در نهایت به بزرگراه تبدیل میکند؟
طبیعی است کسی که رفتوآمد بیشتری دارد، زودتر مسیر را قوی میکند. در همین چارچوب، تغییر باور نیز به میزان شور، اشتیاق و ادامه دادن فرد در مسیر بستگی دارد.
جمعبندی: مسیر عصبی و باور چگونه با تغییر رفتار مرتبطاند؟
مسیر عصبی و باور دو مفهوم متفاوت اما مرتبط هستند. مسیر عصبی ساختار است و باور محتوای آن. برای انجام و تکرار بسیاری از رفتارها، هم مسیر عصبی و هم باور نقش دارند.
وقتی کاری را بارها انجام میدهیم، مسیر عصبی آن قویتر میشود و مغز میتواند آن رفتار را با انرژی کمتر و به شکل خودکار انجام دهد. همین فرایند میتواند درباره رفتارهای مناسب و نامناسب اتفاق بیفتد. به همین دلیل، عادتها نیز با تکرار تقویت میشوند.
اگر بخواهیم رفتار تازهای ایجاد کنیم، لازم است بدانیم چه میخواهیم، آن را در ذهن تصویرسازی کنیم، اقدام واقعی انجام دهیم و با استمرار و پیوستگی آن را تکرار کنیم. مسیر قبلی ممکن است کاملاً از بین نرود، اما با کمتر استفاده شدن ضعیفتر میشود و مسیر جدید با استفاده بیشتر قدرت میگیرد.
رابطه مسیر عصبی و باور را میتوان شبیه رابطه یک بزرگراه با محتوایی دانست که ما در آن تجربه میکنیم. باورهای قدیمی میتوانند ما را در مسیرهای قدیمی نگه دارند و ساخت مسیر جدید در ابتدا سخت، ترسناک و انرژیبر باشد. اما با تکرار، مسیر تازه آسانتر میشود.
به همین دلیل، اگر کاری را درست میدانیم اما انجامش نمیدهیم، میتوان بررسی کرد که آیا مسیر عصبی آن ساخته نشده است، آیا باور پشت آن ضعیف است، یا باورهای دیگری مانند ترمز در برابر آن عمل میکنند. شناخت همین رابطه میان مسیر عصبی و باور، نقطه اصلی برای فهم تکرار رفتارها و تغییر آنهاست.
به پایان این مقاله رسیدیم، امیدوارم مقاله “مسیر عصبی و باور چیست؟ رابطه باور با مسیرهای عصبی و تغییر رفتار” برای شما مفید بوده باشد. این مقاله برگرفته از کتاب باور دکتر افشین قیطوریان می باشد. همچنین ممکن است بخواهید مقالات آموزشی زیر را هم بخوانید:
دیدگاهتان را بنویسید