چگونه از منطقه امن خود خارج شویم؟ راهکارهای عملی برای خروج از دایره امن ذهنی
خیلی وقتها فکر میکنیم دلیل اینکه تغییری در زندگیمان اتفاق نمیافتد، کمبود فرصت، شرایط اقتصادی، آدمهای اطراف یا حتی بدشانسی است. در حالی که بخشی از ماجرا میتواند به عادتی برگردد که کمتر به آن توجه میکنیم؛ عادت ماندن در شرایط آشنا. ممکن است مدتها در شغلی بمانیم که دیگر برایمان جذاب نیست، فقط چون حقوق آن منظم است. شاید مدتها قصد داشته باشیم یک مهارت جدید یاد بگیریم، ورزش را شروع کنیم، کسبوکار کوچکی راه بیندازیم اما هر بار آن را به زمان دیگری موکول کنیم. این رفتارها همیشه به معنای تنبلی نیست. در بسیاری از مواقع ما در چیزی قرار گرفتهایم که به آن منطقه امن ذهنی یا دایره امن گفته میشود.
اما سؤال اصلی این است: چگونه میتوانم از منطقه امن خود خارج شوم؟ آیا خروج از منطقه امن یعنی اینکه باید ناگهان همه چیز را تغییر دهیم، ریسک بزرگی کنیم یا زندگی فعلیمان را به هم بزنیم؟ نه. خروج از منطقه امن بیشتر از آنکه به تصمیمهای عجیب و بزرگ مربوط باشد، به انجام کارهای کوچک و حسابشدهای مربوط است که تا امروز از انجام آنها اجتناب کردهایم.
در این مقاله بررسی میکنیم منطقه امن چیست، چرا ماندن طولانیمدت در آن میتواند محدودکننده باشد و چگونه میتوان از منطقه امن ذهنی خارج شد؛ بدون اینکه خودمان را وارد فشار یا ریسک غیرضروری کنیم.
منطقه امن چیست؟
اگر بخواهیم خیلی ساده توضیح بدهیم، منطقه امن در روانشناسی، مجموعهای از شرایط، رفتارها و انتخابهایی است که برای ما آشنا و قابل پیشبینی هستند. در این شرایط معمولاً اضطراب کمتری تجربه میکنیم، چون میدانیم با چه چیزی روبهرو هستیم.
برای مثال، فردی را تصور کنید که چند سال است در یک شرکت کار میکند. از محیط کارش راضی نیست، فرصت رشد زیادی هم ندارد، اما چون همکاران، مسیر رفتوآمد و وظایفش را میشناسد، تغییر شغل را مدام عقب میاندازد. این وضعیت میتواند نمونهای از یک نقطه امن زندگی باشد. یا فردی ممکن است در جمع دوستان کاملاً راحت صحبت کند، اما در یک جلسه کاری هیچ نظری ندهد، چون نگران است دیگران درباره حرفش چه فکری میکنند. در این مثال، سکوت کردن تبدیل به بخشی از دایره امن او شده است.
چرا باید از منطقه امن خارج شویم؟ پیامدهای ماندن در منطقه امن
ماندن در منطقه امن در کوتاهمدت حس خوبی ایجاد میکند. کارها آشنا هستند، احتمال غافلگیر شدن کمتر است و مجبور نیستیم دائماً با نگرانی یا عدم اطمینان روبهرو شویم. به همین دلیل مغز ما معمولاً شرایط آشنا را ترجیح میدهد. اما اگر همیشه فقط کارهایی را انجام دهیم که در آنها کاملاً راحت هستیم، بهتدریج دامنه تجربهها و تواناییهایمان محدود میشود.
فرض کنید مدتهاست میخواهید برای موقعیت شغلی بهتری رزومه بفرستید، اما هر بار با خودتان میگویید «فعلاً شرایط همینجا بد نیست». ممکن است چند سال بعد متوجه شوید افرادی که تجربه کمتری از شما داشتهاند، صرفاً به این دلیل که فرصتهای بیشتری را امتحان کردهاند، مهارت و تجربه بیشتری به دست آوردهاند.
یا تصور کنید فردی به دلیل ترس از مخالفت، هیچوقت خواسته واقعی خود را در روابط خانوادگی بیان نمیکند. در ظاهر تنشی ایجاد نمیشود، اما در طول زمان ممکن است احساس نارضایتی، خستگی یا حتی دلخوری بیشتری تجربه کند.
یکی دیگر از پیامدهای ماندن طولانیمدت در دایره امن این است که ترس ما از تجربههای جدید به مرور بیشتر میشود. هرچه بیشتر از یک موقعیت اجتناب کنیم، آن موقعیت در ذهن ما بزرگتر و سختتر به نظر میرسد. مثلاً اگر فردی سالها از ارائه دادن در جمع فرار کند، ممکن است حتی ارائه یک گزارش پنجدقیقهای برایش بسیار سخت به نظر برسد. در حالی که اگر از موقعیتهای کوچک شروع کرده بود، احتمالاً به مرور مهارت و اعتماد بیشتری پیدا میکرد.
نکته مهم این است که خروج از منطقه امن ذهنی به معنای حذف کامل امنیت از زندگی نیست. هدف این نیست که همیشه در شرایط پراسترس باشیم. هدف این است که منطقه امن ما بهمرور بزرگتر شود؛ یعنی کارهایی که امروز برایمان سخت هستند، بعد از تمرین تبدیل به کارهای عادی شوند.
خروج از منطقه امن چه مزیتهایی دارد؟
در ادامه مقاله «چگونه از منطقه امن خود خارج شویم؟» چند مزیت برای خروج از دایره راحتی می گویم:
۱. توانایی شما در مواجهه با موقعیتهای جدید بیشتر میشود
یکی از مهمترین نتایج خارج شدن از دایره امن این است که تجربه بیشتری در برخورد با شرایط ناشناخته پیدا میکنید. ممکن است اولین بار صحبت با مدیر درباره افزایش حقوق سخت باشد، اما وقتی یک بار این گفتوگو را تجربه کنید، دفعه بعد آمادگی بیشتری دارید.
این تجربهها کمک میکنند متوجه شوید بسیاری از موقعیتهایی که در ذهن ما ترسناک به نظر میرسند، در عمل قابل مدیریت هستند.
۲. مهارتهای واقعی بیشتری به دست میآورید
بسیاری از مهارتها فقط با خواندن و آموزش دیدن ایجاد نمیشوند. برای مثال، شما با خواندن ده ها کتاب در مورد سخنرانی، سخنران خوبی نمی شوید بلکه باید در موقعیت های مختلف سخنرانی کنید و برای آن اقدم کنید تا به نقاط قوت و ضعف خود پی ببرید و به مرور پیشرفت کنید.
خروج کنترلشده از منطقه امن باعث میشود آموختههای شما وارد زندگی واقعی شوند.
۳. اعتماد شما به توانایی خودتان بیشتر میشود
اعتمادبهنفس فقط از فکر مثبت ایجاد نمیشود. بخش مهمی از آن نتیجه تجربه کردن است. وقتی کاری را که مدتها از آن میترسیدید انجام میدهید، حتی اگر نتیجه آن کاملاً عالی نباشد، یک پیام مهم به خودتان میدهید: «من میتوانم با شرایط دشوار روبهرو شوم.»
برای مثال، شاید اولین مصاحبه شغلی شما چندان خوب پیش نرود، اما بعد از آن دقیقاً میدانید برای مصاحبه بعدی باید روی چه چیزهایی تمرکز کنید.
۴. فرصتهای بیشتری را میبینید و امتحان میکنید
گاهی فرصتها وجود دارند، اما ما به دلیل ترس از شکست یا قضاوت شدن آنها را امتحان نمیکنیم. ممکن است یک موقعیت شغلی مناسب ببینید، اما چون دو مورد از مهارتهای نوشتهشده در آگهی را ندارید، اصلاً رزومه نفرستید. در حالی که ارسال رزومه هیچ تضمینی برای پذیرفته شدن ندارد، اما ارسال نکردن تقریباً نتیجه را از قبل مشخص میکند.
بزرگتر شدن منطقه امن باعث میشود فرصتهای بیشتری را بررسی کنیم، بدون اینکه حتماً انتظار داشته باشیم همه آنها به نتیجه برسند.
۵. شناخت دقیقتری از تواناییها و محدودیتهای خود پیدا میکنید
تا زمانی که چیزی را امتحان نکردهایم، معمولاً تصویر دقیقی از توانایی خود نداریم. ممکن است فکر کنیم در یک کار ضعیف هستیم، در حالی که فقط تجربه کافی نداریم. از طرف دیگر، ممکن است بعد از تجربه کردن متوجه شویم یک مسیر واقعاً مناسب ما نیست. این هم نتیجه ارزشمندی است.
خروج از منطقه امن همیشه به معنای موفق شدن نیست؛ گاهی به معنای شناخت بهتر خودمان است.
چگونه از منطقه امن خارج شویم؟
در ادامه راهکارهای خارج شدن از منطقه امن ذهنی را به صورت مرحله به مرحله بررسی می کنیم:
۱. مشخص کنید دقیقاً از چه چیزی اجتناب میکنید
اگر از خودتان بپرسید «چگونه از منطقه امن خارج شویم؟» اولین قدم این نیست که فوراً کار بزرگی انجام دهید. ابتدا باید بفهمید منطقه امن شما کجاست. برای چند روز به کارهایی توجه کنید که مدام عقب میاندازید یا برای انجام ندادن آنها دلیل میآورید.
برای مثال:
- مدتهاست میخواهید با مدیرتان درباره شرایط کاری صحبت کنید، اما جلسه را عقب میاندازید.
- میخواهید در انستاگرام تولید محتوا انجام دهید اما مدام آن را عقب می اندازید.
- میخواهید یک پروژه شخصی شروع کنید، اما دائماً دنبال زمان یا شرایط بهتر میگردید.
همین موقعیتها مرزهای منطقه امن شما را نشان میدهند.
۲. هدف را به یک اقدام کوچک تبدیل کنید
یکی از اشتباههای رایج این است که خروج از منطقه امن را با یک تغییر بسیار بزرگ شروع کنیم. مثلاً فردی که از صحبت کردن در جمع میترسد، لازم نیست اولین قدمش سخنرانی مقابل صد نفر باشد. میتواند از بیان یک نظر کوتاه در یک جلسه کوچک شروع کند.
اگر تغییر شغل برایتان ترسناک است، اولین قدم استعفا دادن نیست. میتوانید با یکی از دوستانتان که در حوزه موردنظر کار میکند صحبت کنیدو یا محیط آن کار را بررسی کنید.
هدف این است که کمی از مرز فعلی خودتان عبور کنید، نه اینکه خودتان را وارد شرایطی کنید که کاملاً غیرقابلکنترل باشد. وقتی در حال یادگیری مهارت جدیدی هستید، باید مسیر عصبی آن کار در مغز شما ایجاد شود
۳. باورهای محدودکنندهای را که شما را در منطقه امن نگه میدارند شناسایی کنید
گاهی مشکل اصلی این نیست که نمیدانیم چه کاری باید انجام دهیم؛ مشکل این است که در ذهنمان از قبل به این نتیجه رسیدهایم که «نمیتوانم»، «برای من دیر شده»، «من آدم این کار نیستم» یا «اگر شکست بخورم، همه چیز خراب میشود». این جملهها نمونهای از باورهای محدودکننده هستند؛ باورهایی که ممکن است بدون اینکه متوجه باشیم، مرزهای منطقه امن ما را کوچک نگه دارند.
برای مثال، فردی ممکن است بخواهید یک کسب و کاری را راه بیندازید اما هر بار با خودش بگوید: «با این سن دیگر خیلی دیر شده است.» یا «سن من هنوز کم است و مردم به من اعتماد نمی کنند. »
نکته مهم این است که هر فکری که در ذهن ما تکرار میشود، لزوماً واقعیت نیست. برای بررسی یک باور محدودکننده، از خودتان بپرسید:
- «چه مدرکی برای این فکر دارم؟»
- «آیا همیشه و در همه شرایط درست است؟»
- و «اگر یکی از دوستانم همین حرف را درباره خودش میزد، آیا با او موافق بودم؟»
- چه شواهدی برخلاف این باور محدود کننده من وجود دارد؟
مثلاً اگر فکر میکنید «من در جمع خوب صحبت نمیکنم»، به جای پذیرفتن این جمله بهعنوان یک ویژگی ثابت، آن را دقیقتر کنید: «من هنوز در صحبت کردن در جمع تجربه کافی ندارم.» همین تغییر ساده، ذهن را از یک بنبست به سمت یک مهارت قابل یادگیری میبرد.
۴. برای ناراحتی اولیه آماده باشید
وقتی از منطقه امن ذهنی خارج میشوید، طبیعی است که کمی احساس اضطراب، تردید یا حتی پشیمانی داشته باشید. فرض کنید برای اولین بار در یک جلسه کاری نظر مخالف خودتان را بیان میکنید. ممکن است بعد از جلسه بارها حرفتان را در ذهن مرور کنید و با خودتان بگویید: «نکند نباید این را میگفتم؟»
این احساس همیشه به معنای اشتباه بودن تصمیم شما نیست. گاهی فقط نتیجه انجام کاری است که قبلاً به آن عادت نداشتهاید. وقتی مهارت جدیدی یاد میگیرید و آن را در عمل تکرار میکنید، مغز بهتدریج ارتباطات عصبی مرتبط با آن مهارت را تقویت میکند. با ادامه تمرین، این مسیرهای عصبی پایدارتر میشوند و انجام آن کار برای ذهن شما آشناتر و آسانتر میشود.
۵. نتیجه را با موفقیت یا شکست مطلق نسنجید
یکی از مهمترین موانع خروج از منطقه امن این است که انتظار داریم اولین تلاش حتماً موفق باشد. برای مثال، اگر برای یک موقعیت شغلی رزومه میفرستید و دعوت به مصاحبه نمیشوید، ممکن است نتیجه بگیرید که «من برای این کار مناسب نیستم». در حالی که رد شدن یک درخواست اطلاعات بسیار محدودی درباره توانایی شما میدهد.
بهتر است موفقیت را اینطور تعریف کنید: آیا کاری را که قبلاً از آن اجتناب میکردم انجام دادم؟ اگر پاسخ مثبت است، شما یک قدم از دایره امن قبلی خود خارج شدهاید.
۶. برای کارهای جدید زمان مشخص تعیین کنید
بعضی تصمیمها اگر زمان مشخص نداشته باشند، ماهها عقب میافتند. به جای اینکه بگویید «باید ورزش را شروع کنم»، تصمیم بگیرید «شنبه، دوشنبه و چهارشنبه بعد از کار بیست دقیقه پیادهروی میکنم.»
هرچه اقدام شما مشخصتر باشد، احتمال انجام آن بیشتر میشود.
۷. خودتان را دائماً با دیگران مقایسه نکنید
منطقه امن هر فرد با فرد دیگر فرق دارد. کاری که برای یک نفر بسیار ساده است، ممکن است برای شخص دیگری واقعاً دشوار باشد. برای کسی صحبت کردن در جمع آسان است، اما مذاکره مالی سخت است. فرد دیگری ممکن است به راحتی شغلش را تغییر دهد، اما شروع یک رابطه اجتماعی جدید برایش سخت باشد.
بنابراین معیار درست این نیست که دیگران چه کاری انجام میدهند. معیار این است که شما نسبت به رفتار گذشته خودتان کمی جلوتر حرکت کنید.
۸. هر بار فقط یک مرز را تغییر دهید
اگر همزمان بخواهید شغل خود را عوض کنید، ورزش را شروع کنید، زبان یاد بگیرید، روابطتان را اصلاح کنید و سبک زندگیتان را تغییر دهید، احتمال خستگی زیاد میشود. بهتر است یک حوزه را انتخاب کنید.
مثلاً این ماه فقط روی ارتباطات کاری تمرکز کنید. تصمیم بگیرید در هر جلسه حداقل یک سؤال یا نظر مطرح کنید. بعد از اینکه این رفتار برایتان عادیتر شد، میتوانید سراغ مرحله بعدی بروید. این روش باعث میشود نقطه امن زندگی به تدریج گسترش پیدا کند، نه اینکه ناگهان از بین برود.
۹. تجربههایتان را ثبت کنید
ثبت کردن تجربههای کوچک میتواند تصویر واقعیتری از پیشرفت به شما بدهد. مثلاً در پایان هفته بنویسید:
- این هفته چه کاری را انجام دادم که قبلاً از آن اجتناب میکردم؟
- قبل از انجام آن چقدر نگران بودم؟
- بعد از انجام آن چه اتفاقی افتاد؟
- دفعه بعد چه چیزی را میتوانم بهتر انجام دهم؟
بعد از چند هفته احتمالاً متوجه میشوید بسیاری از موقعیتهایی که در ابتدا سخت به نظر میرسیدند، دیگر آن فشار قبلی را ندارند.
۱۰. تفاوت رشد با ریسک غیرمنطقی را تشخیص دهید
خروج از منطقه امن به این معنا نیست که هر ریسکی خوب است. برای مثال، ترک ناگهانی شغل بدون پسانداز یا برنامه جایگزین صرفاً به این دلیل که میخواهید «از منطقه امن خارج شوید»، الزاماً تصمیم مناسبی نیست.
اما بررسی فرصتهای جدید، تقویت مهارتها، ارسال رزومه و ساختن یک برنامه مالی میتواند شکل منطقیتری از خروج از منطقه امن باشد. در واقع، بهترین نوع خروج از منطقه امن جایی اتفاق میافتد که چالش وجود دارد، اما هنوز امکان فکر کردن، برنامهریزی و مدیریت شرایط را دارید.
۱۱. تکرار کنید تا کار جدید عادی شود
منطقه امن ثابت نیست. چیزی که امروز برایتان دشوار است، ممکن است چند ماه بعد کاملاً معمولی باشد. فردی که ابتدا از تماس تلفنی کاری اضطراب میگرفت، بعد از چندین تماس ممکن است بدون فکر زیاد تلفن را بردارد. کسی که از ارائه دادن میترسید، بعد از چند ارائه کوچک ممکن است راحتتر صحبت کند.
بنابراین پاسخ عملی به سؤال منطقه امن ذهنی چیست و چگونه میتوان از آن خارج شد؟ این است: منطقه امن محدوده رفتارهای آشنا و قابل پیشبینی ماست و برای بیرون آمدن از آن باید مرتب، اما به شکل کنترلشده، کارهایی را انجام دهیم که کمی فراتر از عادتهای فعلی ما هستند.
جمعبندی
اگر مدتی است احساس میکنید بخشی از زندگی شما متوقف شده، لازم نیست فوراً تصمیم بزرگی بگیرید. ابتدا بررسی کنید در چه موقعیتهایی فقط به دلیل ترس، عادت یا نگرانی از نتیجه، اقدام نمیکنید. خروج از منطقه امن ذهنی معمولاً با قدمهای کوچک شروع میشود؛ ارسال یک رزومه، بیان یک نظر، شروع یک گفتوگوی عقبافتاده، ثبتنام در یک دوره، درخواست کمک یا انجام کاری که مدتها به تعویق انداختهاید.
قرار نیست دایره امن خود را نابود کنید. هدف این است که آن را بزرگتر کنید. هر بار که با یک موقعیت جدید روبهرو میشوید و یاد میگیرید آن را مدیریت کنید، بخشی از چیزی که قبلاً خارج از منطقه امن شما بود، به تجربهای آشنا تبدیل میشود. به همین دلیل، اگر هنوز از خودتان میپرسید چگونه میتوانم از منطقه امن خود خارج شوم؟ بهتر است به جای پیدا کردن یک تغییر بزرگ، یک کار کوچک و مشخص پیدا کنید که مدتهاست از انجام آن اجتناب میکنید و همان را به عنوان اولین قدم انجام دهید.
به چایان این مقاله رسیدیم، امیدوارم مقاله “چگونه از منطقه امن خود خارج شویم؟” برای شما مفید بوده باشد. همچنین ممکن است بخواهید مقالات آموزشی زیر را هم بخوانید:
ذهنیت رشد چیست؟ تفاوت ذهنیت رشد و ذهنیت ثابت + راههای تقویت آن
باور چیست؟ تعریف باور، نحوه شکلگیری و تأثیر باورها بر زندگی
دیدگاهتان را بنویسید